X
تبلیغات
رایتل
عروسک خانوم
  
 یه عروسک مهربون
 
آرشیو
 
یکشنبه 17 تیر‌ماه سال 1386

سلام

خیلی بی حوصلم این همه منتظر تابستون بودم حالا که اومده حوصله هیچ کاریو ندارم نه حوصله کتاب خوندن نه حوصله ورزش نه حوصله تلوزیون و ماهواره  نه حوصله حرف زدن با دوستام.نه حوصله رانندگینه حوصله......... چقدر حوصله حوصله کردم

نمیدونم چرا انقدر بد اخلاق شدم

دلم میخواد برم توی یه پارک مثل بچگیام تاب بازی کنم دلم میخواد سرسره و الا کلنگ سوار شمولی حیف که اگه سوار شم مردمی که توی پارکن اینجوری میشن

آخه یه بار با خواهرم و بقیه شرط بندی کردیم  این ماشینا و حیوونا هست که حرکت میکنه  و مال بچه ۲ ساله هاست  شرط بستیم که من برم سوار اونا بشم جلو چشم مردم فکر کنید این مال پارساله من ۱۹ سالم بود منم رفتم ولی متاسفانه نزدیک که شدم دیدم هیچ جور راه نمیده عمرا من توش جا نمیشم پس از همون راهی که رفته بودم برگشتم و به این نتیجه میرسیم که کوکب خانوم زن پاکیزه ای است

الانم پیشی خوشگلم اومده میو میو میکنه برم یه کم  گربه بازی( خیلی هم ربط داشت حیوون حیوونه چه گاو چه گربه )

فعلا بای دوستتون دارم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 99966


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
JavaScript Codes
 
 
یادداشت های من ۞  نسیم صبــــــا ۞ خونه عشقمون