X
تبلیغات
رایتل
عروسک خانوم
  
 یه عروسک مهربون
 
آرشیو
 
یکشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1386

سلام گلای من

دستم کبود شده  خوب شده بودااااااااااااا نیییدونم چرا دوباره درد گرفت هان؟ چی؟ کی بود؟ کی گفت جهود خیلی به گوشم آشناست همش تقصیر این رگهای نامرد منه روز آزمایش دسته جمعی رفته بودن گردش حالا میان جلو چشم من مانور میدنحالا این کم بود زانومم اضافه شد

مهمون داشتیم یه پسر جغله ( مخفف جزغاله هم وزن بزغاله )دارن ماشاالله سرشار از فضایل اخلاقی  فقط همینو بگم که یه سرگرمی داره توپ علمی باعث پرورش ذهن و فکر کودک بیخطر آموزشی از همه مهمتر متناسب با سن و سال کودک   فقط مونده کانون پرورش ذهنی کودکان و نوجوانان بفهمه همچین چیزیو روهوا میزنه  هر کی میبینه کف میکنه  از مفید بودنش این سرگرمی بینظیر آتیش بازی با کبریته ( از کبریت متنفرم )

 من خیلی خانوم نشسته بودم  این بزغالشونم  با کبریت روشن و چشای قیچ شده به شعله اومد طرف من من چه میدونستم  میخواد رو زانوی من خاموش کنه بچه خل دیده کبریته داره تموم میشه برای اینکه نسوزه رو زانو من خاموش کرد خوب بگو وامونده مینداختی رو زمین آخه مگه من اونجا شلغمم که رو زانوی من خاموش میکنی؟  حیف که مهمون بودن حیف

حالا بچشون کم اتیش سوزوند خودشونم گیر دادن به این پیشی بیچاره چرا چشاش درشته؟چرا دمش راه راهه؟چرا دماغش صورتی نیست؟ چرا سیبیلاش میزون نیست؟

نه اینکه پیشی خودشون خیلی توپه یه پیشی دارن انقدر  نازه   چشماش که ژاپنی هر کی هم از راه میرسه مثل این فالگیرا اویزون طرف میشه که بهش غذا بده  انقدرم بی غیرته همینطور کولش میکنن از این ور به اون ور  صبح تا شب داره کولی میگیره از این و اون

البته پیشی خودمم از بی مرامی کم از اون نداره چند دفعه دم در خونه یا تو کوچه دیدمش صداش کردم  انگار نه انگار منو میشناسه منم با۹/۹۹درصد ضایع شدگی به راهم ادامه دادم

چند سال پیش چند تا پیشی داشتم اول مامانشون اومد بعد ۳تا بچه زندگیشونو شیرین کرد بعدم بابا گربه به این کانون گرم اضافه شد  اسم بچه هاشونم سیاهه و قیچه و موشیه بود البته ه اخر اسمشون به  این معنی نیست که از طایفه اناث بودن همینطوری برا قشنگیه دقت کردین چه اسامی نابی داشتن اینا؟ وقت غذا باباهه میومد بچه هاشو هل میداد که بیشتر غذا بخوره چه بابا خوش تیپی هم داشتن انگار از تو دودکش فرار کرده بود  یه بار که رفته بودیم اصفهان اومدم دیدم همشون رفتن نه نامه ای  نه نشونی هیچی

یه چیز بامزه ا ز لاکی دیدم وقتایی که ازخواب پا میشه ( البته از ۲۴ ساعت ۲۳ ساعت و ۵۹ دقیقه و ۵۹ ثانیه و ۵۹ صدم ثانیه و ۵۹ هزارم ثانیه  خوابه ) دستشو میاره بالا میکشه رو سرش احتمالا توهم میزنه میخواد زلفاشو مرتب کنه

اعیاد شعبانیه رو هم به همتون تبریک میگم

پیشی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 99865


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
JavaScript Codes
 
 
یادداشت های من ۞  نسیم صبــــــا ۞ خونه عشقمون